|
متون عاشقانه
هرگز ، هرگز
عشقم را به
باد ندادم
هرگز حس غريب
با تو نفس
كشيدن را بر
ديوار تنهاي
اتاقم قاب
نكردم
من عاشق بودم
اين يك حقيقت
بود
حقيقت هميشه
مصلوب است
من عاشق بودم
اين يك راز
بود
   
تـداوم عشـق
و دوستـی...
راز اول :
يکديگر را
مثل هم دوست
نداشته باشيد
.
راز دوم :
حداقل روزي
يکبار جمله
معجزه آساي
دوستت دارم
را به او
بگوييد .
راز سوم : با
هم بودنتان
را به خاطره
تبديل کنيد .
راز چهارم :
هرگز فراموش
نکنيد که
ساده ترين
چيزها در
زندگي ممکن
است با ارزش
ترين چيزها
باشد .
راز پنجم :
مي توانيد
تنها با 1000
تومان شبي را
در کنار هم
بگذرانيد در
حاليکه ارزش
آن بيش از
100 هزار
تومان باشد .
راز ششم :
هرگز درباره
يکديگر قضاوت
نکرده يا از
هم انتقاد
نکنيد .
راز هفتم :
به يکديگر
احترام
گذاشته و
مدافع و
طرفدار هم
باشيد .
راز هشتم :
هنگام غم و
شادي در کنار
هم باشيد .
راز نهم :
محل مناسبي
را پيدا کنيد
و ماهي يک
بار باهم به
آن محل برويد
و با يکديگر
خلوت کنيد .
راز دهم :
هميشه از او
بپرسيد که
روزش را
چگونه
گذرانده و
البته به
حرفهايش هم
گوش بدهيد !
راز دهم :
حتما با
يکديگر زير
باران قدم
بزنيد و صداي
ترنم باران
را با تمام
وجود بشنويد
.
راز يازدهم :
در گوش
يکديگر
حرفهاي
دلنشين زمزمه
کنيد و با هم
صادق باشيد .
راز دوازدهم
: دروني ترين
رازهايتان را
براي يکديگر
فاش کنيد.
(البته نه
همه آن ها را
!)
راز سيزدهم :
اجازه ندهيد
که اشتباهات
کوچک به
اشتباهات
بزرگ و جبران
ناپذير تبديل
شوند .
راز چهاردهم
: زيباترين
کلمات را
براي صدا
کردن يکديگر
به کار ببريد
.
و آخرين راز
اينکه ؛ گاهي
اوقات با
يکديگر مثل
دوران کودکي
بازي کنيد و
هرگز ، هرگز
اجازه ندهيد
زندگي شما
هيجان خود را
از دست بدهد
.
دوستان
همراهم ؛ اگر
به رغم
مسايلي که با
آن دست به
گريبان هستيد
، حداقل به
نيمي از اين
نکته ها
عمل کنيد ،
بي شک در
تداوم بخشيدن
به زندگي
مشترکتان
موفق خواهيد
شد.
   
سکوتم را به
باران هدیه
کردم
تمام زندگی
را گریه کردم
نبودی در
فراق شانه
هایت
به هر خاکی
رسیدم تکیه
کردم
کنار آشیانه
تو آشیانه می
کنم
فضایه آشیانه
را پر از
ترانه می کنم
کسی سوال می
کند بخاطر چه
زنده ای؟
و من برای
زندگی تو را
بهانه می کنم
تقصیر دلم
چیست اگر روی
تو زیبا ست
حاجت به بیان
نیست که از
روی تو پیدا
ست
من تشنه ی یک
لحظه تماشای
تو هستم
افسوس که یک
لحظه تماشای
تو رویا ست
در خانه ی
احساس اگر
زمزمه ای است
آن زمزمه از
توست که در
جان دل ما ست
من قایق
آواره ی
دریای تو
هستم
خوب است
بدانی که دلم
عاشق دریا ست
در حسرت
دیدار تو می
سوزم و امٌا
این دست خودم
نیست به حق
روی تو
زیباست
  
|